ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۸, دوشنبه















پیام تسلیت به کمیته مرکزی حزب کمونیست کوبا بمناسبت درگذشت رفیق فیدل کاسترو

کوبا – هاوانا

رفقای عزیز!
ما درگذشت رفیق فیدل کاسترو رهبر و انقلابی برجسته کوبا که سراسر زندگی ثمربخش خود را وقف سعادت توده‌های زحمتکش، آزادی خلق‌های دربند امپریالیسم و الهام‌بخش مبارزات خلق‌های آمریکای لاتین و آفریقا علیه سلطۀ استعمار امپریالیسم و پیروزی آرمان‌های سوسیالیسم کرد، به شما و بوسیلۀ شما به تمام اعضای حزب کمونیست کوبا و به تمام مردم زحمتکش، صلح‌جو و ترقی‌خواه کشورتان تسلیت می‌گوئیم.
ما مطمئنیم که حزب کمونیست کوبا به مبارزه خویش در راه صلح و سوسیالیسم و ترقی اجتماعی ادامه خواهد داد و سهم خود را در تحکیم و تقویت جنبش کمونیستی و کارگری جهان ادا خواهد کرد.


                                               اعضای حزب تودۀ ایران
                                                   27 نوامبر 2016


ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۷, چهارشنبه

ویژه سالگرد تاسیس حزب  
شماره 25 ، 7 مهر ماه 1395

هفتادوپنج سال مبارزۀ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در راه استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی و صلح علیه ارتجاع و امپریالیسم در کشور ما

تشکیل حزب کمونیست ایران در اوایل تیرماه 1300 و سپس حزب توده ایران در 10 مهر ماه 1320، صد سال مبارزات حزب طبقه کارگر در راه آزادی، استقلال ملی و پیشرفت اجتماعی در میهن ما، تاریخی درخشان از مبارزات پیروان سوسیالیسم علمی در کشور کهن‌سال ما است.
باید گفت که در این راه نبرد مبارزان توده‌ای در دوران تاریخ 75 سالۀ مبارزات حزب توده ایران درخشان‌ترین مبارزات پیروان سوسیالیسم علمی در میهن ما طی این دوران طولانی است.
حزب توده ایران طی دوران کوتاه مدت فعالیت علنی خود در کشور به سبب اعتقاد راسخ به آزادی و دموکراسی و استقلال واقعی سیاسی و اقتصادی ایران و تامین منافع توده‌های زحمتکش جامعه و سمت‌گیری انترناسیونالیستی هم از رژیم دست‌نشانده و خائن شاه و هم از رژیم منفور و جابر مذهبی "ولایت فقیه" آسیب زیادی متحمل شد، ولی علیرغم ضربات شدیدی که پس از یورش سبعانه رژیم مذهبی "ولایت فقیه" به رهبری خمینی به حزب ما وارد شده، حزب ما در شرایط ترور و اختناق بر کشور و سلطۀ حاکمیت روحانیون و کلان سرمایه‌داران بازار و بزرگ زمین‌داران و سپاه پاسداران و ارگان‌های سرکوبگر و جاسوسی رژیم بر کشور به مبارزۀ خود در راه تحقق آزادی و دموکراسی و طرد استبداد مذهبی ادامه می‌دهد.
در شرایطی که اعمال فشار از طرف امپریالیسم آمریکا از راه ادامه تحریم اقتصادی و مالی علیه رژیم که اینک به صورت تحریم صنایع نظامی و افراد و شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران و موشک‌پرانی آنها و بویژه جلوگیری از کمک مالی و تسلیحاتی به "حزب ‌الله" لبنان در جریان است. رژیم حاکم به چنان بن‌بستی رسیده که امکان خروج از بن‌بست موجود را ندارد. ناگفته پیدا است که روحانیون حاکم بدون سپاه پاسداران و ارگان‌های سرکوبگر که تکیه‌گاه اصلی رژیم را تشکیل می‌دهد، قادر به ادامۀ حکمروایی نیست. در این میان جبهه متحد نیروهای وابسته و غارتگر اصلاح‌طلب و کارگزار در جناح اعتدال به سرکردگی رفسنجانی نیز قادر به پایان بخشیدن به تسلط غارتگرانه و مافیائی سپاه پاسداران که شریان‌های اقتصادی کشور را قبضه کرده و دسترنج زحمتکشان و ثروت ملی ما را چپاول می‌کنند نخواهد بود. زیرا سپاه پاسداران به عنوان بازوی مسلح رژیم یک قدرت و در واقع دولتی در درون دولت است.
در حالی که هر اقدامی در زمینه اجراء تحریم‌های مورد نظر آمریکا مستلزم موافقت از جانب "ولی فقیه" رژیم می‌باشد. بنابراین درصورت عدم پذیرش این تحریم‌ها از جانب خامنه‌ای تحریم‌های اقتصادی و مالی ادامه می‌یابد.
طبیعی است که این وضع نمی‌تواند ادامه داشته باشد. سرانجام می‌باید سمت‌گیری سیاسی رژیم نسبت به سیاست خاورمیانه‌ای و خواسته‌های آمریکا و همدستانش در ایران را تعیین کرد.
در لحظۀ کنونی مبارزه برای تعیین سمت‌گیری میان دو گرایش در حاکمیت کنونی کشور هر روز شدیدتر می‌شود. این مبارزه در حاکمیت، بطور عمده بر سر برقراری مناسبات با آمریکا در جهت همکاری و نیز پیروی از سیاست آمریکا در خاورمیانه و منطقه خلیج فارس جریان دارد. از یکسو گرایش جبهه متحد نیروهای اصلاح‌طلب- کارگزار در جناح اعتدال در خط همکاری با امپریالیسم آمریکا قرار دارد و هوادار آمریکا هستند و در جهت دیگر گرایش ارتجاعی روحانیون حاکم و قشر سرمایه‌داری تجاری بازار و سپاه و مذهبیون قشری و گروه‌های مذهبی موتلفه و جناح رسالت مدافع روحانیت حاکم و نیز سیاست "صدور انقلاب اسلامی" با موضع‌گیری علیه اسرائیل و عربستان سعودی از نیروها و گروه‌های مذهبی شیعه در لبنان، عراق، بحرین، یمن و افغانستان و پاکستان حمایت می‌کنند و در خط "عدم اعتماد" به آمریکا قرار دارند. اکنون رژیم حاکم دچار چنین بحرانی شده است و راه برون رفت از آن را ندارد. با اینکه در داخل حاکمیت وضع چنین است. اما ضعف عامل ذهنی، و عدم جبهه‌ای از نیروهای مردمی موجب آن گردیده که جنبش ضد رژیم به علت سازمان نیافتگی در وضع نامطلوبی قرار گیرد. در شرایط کنونی تلاش برای اتحاد نیروهای مردمی را باید ده چندان کرد و خرابکاری آنهایی که می‌کوشند اتحاد عمل نیروهای مردمی را غیرمقدور سازند خنثی کرد.
در بحرانی که رژیم را از همه طرف فراگرفته است و درپیامد سیاست ماجراجویانه هسته‌ای، رژیم حاکم با فروریزی ناشی ازبحران اقتصادی و مالی روبرو گردیده است. گسترش فعالیت سیاسی و سازمانی حزب برای تشکل توده‌های زحمتکش و در درجه اول طبقه کارگر در راس مبارزه قرار دارد. برای دستیابی به این هدف، تشکل مبارزان توده‌ای در هسته‌های مخفی و مراعات اصول چهارگانه عدم تمرکز سازمانی، ترجیح کیفیت بر کمیت، تلفیق کار علنی و مخفی و حفظ اسرار حزبی با رعایت اکید موازین پنهانکاری ضرورت حاد دارد.
در چنین شرایطی مبارزان توده‌ای مسئولیت تاریخی خود را احساس می‌کنند و وظایف خود را با شهامت انجام خواهند داد.
ما به مناسبت هفتادوپنجمین سالگرد تاسیس حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران به همۀ رفقا و هواداران و دوستان حزب شادباش می‌گوئیم و برای مردم میهن‌مان کامیابی در پیشبرد مبارزه در راه دستیابی به آزادی و دموکراسی و طرد استبداد مذهبی "ولایت فقیه" را آرزومندیم.

ایجاد جبهۀ ضد دیکتاتوری شرط اساسی برانداختن رژیم استبدادی "ولایت فقیه" است.

تحریف نظر لنین در نشریه غصب شده "نامه مردم"

با این کار نقاب از چهرۀ گردانندگان نشریه "نامه مردم" برداشته شد.

در نشریه "نامه مردم" شماره 990 مورخ 21 دی 1394 نوشتۀ تحریف‌آمیز تحت عنوان "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک" که به دروغ به نام لنین نسبت می‌دهد منتشر شده است.
نویسنده این نوشته با شیوۀ توسل به عبارت‌پردازی مهمل برای اثبات ادعای خود به راه قیاس می‌رود و می‌نویسد:
"تاکید لنین در دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک بر ضرورت ایجاد اتحادهای تاکتیکی (و گاه موقتی) میان نیروهایی است که منافع مشترکی در گذر از دیکتاتوری به دموکراسی دارند. لنین با شکفتن فرآیند اتحادها، گسست‌ها، سازش‌ها و تعرض‌ها در کنگرۀ حزب سوسیال دموکرات روسیه، برنامه انقلاب و مرحله‌های آن را تدوین و ارائه کرد. لنین در ادامه آن برنامه موضوع شرکت کردن حزب سوسیال دموکرات روسیه در انقلاب بورژوا- دموکراتیک و اهمیت اتحادهای سیاسی در هر مر حلۀ مشخص و معین روند تحول انقلابی را از موضع نیروی اپوزیسیون انقلابی مورد توجه قرار می‌دهد. شیوه تحلیل و ارزیابی لنین دربارۀ شناخت مرحله مشخص رشد سرمایه‌داری و تشخیص نیروهای سیاسی درگیر و سمت‌گیری آنها می‌تواند برای تحلیل و درک ساختار سرمایه‌داری و نیروهای سیاسی موجود در شرایط کنونی میهن ما مفید باشد." (نقل از نشریه نامه مردم، شماره 990، ص 1و6)
آیا این سطور نقل شده، نظر لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی است؟ البته نه!
نویسنده با این گزافه‌گویی که رابطه‌ای با مضمون کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی ندارد. برای پیشبرد ادعایش به این نتیجه می‌رسد که: "لنین بر این مبنا بود که توانست موضوع لزوم اتحاد طبقه کارگر با لایه‌هایی از بورژوازی در ضمن حفظ و تامین استقلال نظری و عملی حزب سیاسی طبقه کارگر را جسورانه مطرح کند."!!   که در حقیقت لنین هرگز چنین مطلبی را در کتاب "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی" بیان نکرده است.
کجای کتاب "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی" لنین بورژوازی را از متحدین طبقه کارگر مطرح می‌کند؟  آخر دروغ گفتن هم حدی دارد... به این می‌گویند یک دروغ بزرگ گوبلزی1 که مدافعان بورژوازی در نشریه غصب شده "نامه مردم"2 آن را تبلیغ می‌کنند. لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی نمی‌آموزد که طبقه کارگر در انقلاب دموکراتیک با لایه‌هایی از بورژوازی متحد شود بلکه بر عکس می‌آموزد که "موقعیت بورژوازی بعنوان طبقه‌ای در جامعه سرمایه‌داری، ناگزیر موجب ناپیگیریش در انقلاب دموکراتیک می‌گردد. موقعیت پرولتاریا، بعنوان یک طبقه، وی را مجبور می‌سازد که دموکرات پیگیر باشد. بورژوازی از ترس پیشرفت و ترقی دموکراسی که خطر افزایش قدرت پرولتاریا را دربردارد، همواره بعقب می‌نگرد. پرولتاریا جز زنجیر خود چیزی ندارد از دست بدهد. ولی بکمک دموکراتیسم تمام جهان را بدست خواهد آورد." (لنین، دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک، انتشارات حزب توده ایران ، 1354، ص 48)
لنین در کتاب "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی" درباره ترکیب طبقاتی نیروهای اجتماعی در روسیه می‌گوید:  "بورژوازی طرفدار ناپیگیر و خود غرض و جبون انقلاب است. بورژوازی همین که تمایلات خودغرضانه و محدودش برآورده شد و همین که از دموکراتیسم پیگیر "رمید" من حیث المجموع بسوی ضد انقلاب ، بسوی حکومت مطلقه روی خواهد آورد و علیه انقلاب و علیه مردم دست به عمل خواهد زد. باقی می‌ماند "مردم" یعنی پرولتاریا و دهقانان: پرولتاریا تنها طبقه‌ای است که قادر است با اطمینان تا هدف نهایی پیش رود. زیرا راهی را که در پیش دارد بمراتب از انقلاب دموکراتیک فراتر می‌رود از این‌روست که پرولتاریا در مبارزه برای جمهوری در نخستین صفوف پیکار می‌کند. (لنین، "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی"، ص 115)
لنین دربارۀ اتحاد کارگران و دهقانان تاکید می‌کند:  "پرولتاریا برای پیروزی بر بورژوازی باید توده دهقان را از بورژوازی جدا کرده به سوی خود جلب کند."   لنین می‌گوید: "بورژوازی قادر نیست انقلاب دموکراتیک را به پایان برساند ولی دهقانان استعداد این کار را دارند و ما باید با تمام قوای خود در راه حصول این مقصود به آنها کمک کنیم." (لنین، دو تاکتیک سوسیال دموکراسی، ص 117)
آموزش لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی باطل بودن ادعای نویسنده نشریه "نامه مردم" که می‌کوشد از طریق دروغ پردازی آشکار تئوری و پراتیک مارکسیسم لنینیسم را جعل و مخدوش کند و ایدئولوژی بورژوایی را تبلیغ کند، آشکار می‌سازد. نویسنده نشریه "نامه مردم" می‌خواهد زیر پوشش نقل قول دروغین از لنین به نوشتۀ خود رنگ تئوریک بزند و به خوانندگان خود تلقین کند که با اسلوب مارکسیستی تحلیل و بررسی، قادر به توضیح و تشریح رویدادهای کشور ما است. ولی گفتار و کردار نویسنده نشریه "نامه مردم" نشانگر آن است که او حتی تصوری از مضمون کتاب "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی" ندارد و به دور از درک سوسیالیسم علمی با سوءنیت تز لنینی ضرورت اتحاد طبقه کارگر و دهقانان تهیدست را جعل و مخدوش می‌کند و اتحاد طبقه کارگر با لایه‌هایی از بورژوازی را تبلیغ می‌نماید تا خیانت سرمایه‌داری ایران به امر تودۀ مردم و جنایت سرمایه‌داری انحصاری در ایران دور از دید‌ها بماند و یا لااقل کم رنگ شود.
ما در قبال تحریف آشکار نظر لنین که نویسنده نشریه "نامه مردم" این چنین بی بندوبار آن را تنزل می‌دهد. در بحث از اندیشه و نظر لنین دربارۀ اتحاد کارگران با دهقانان برای پیروزی هرچه پیگیر انقلاب دموکراتیک در اینجا به این اثر درخشان لنین "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی" اشاره کنیم.
آموزش‌های لنین از سال 1897 بر پایه اصول اساسی و انقلابی مارکسیسم و ضرورت ناشی از آغاز دوران نوین در جامعه بشری- دوران گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم- بیانگر نیازهای بنیادی دوران حاضر است. و.ای.لنین با تحلیل علمی امپریالیسم و ماهیت انحصاری سرمایه‌داری و سلطه انحصارات، تئوری مارکس دربارۀ انقلاب سوسیالیستی را بطور خلاق رشد و تکامل بیشتر داد و ضرورت اتحاد طبقه کارگر با قشرهای زحمتکش در جهت سرنگونی حکومت بورژوازی را نشان داد.
اصول عمده تئوری لنینی انقلاب سوسیالیستی و ضد امپریالیستی در بخشی از آثار وی تشریح گردیده است که از جمله مقدم بر همه باید از "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک" نام برد.
می‌دانیم مضمون کتاب "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک" همان‌طور که از عنوان آن معلومست، دو خط مشی و شیوه‌های فعالیت سیاسی است که بین بلشویک‌ها اکثریت (سوسیال دموکراسی انقلابی) و منشویک‌ها اقلیت (سوسیال دموکراسی راست) وجود داشت. همان‌طور که لنین در پیشگفتار کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در ژوئیه سال 1905 می‌نویسد، بهترین مدرک در مورد بیان نظرات تاکتیکی، قطعنامه‌های کنگره سوم حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه با شرکت بلشویک‌ها در لندن ماه مه 1905 و کنفرانس قسمت منشعب شده از حزب سوسیال دموکرات با شرکت منشویک‌ها در ژنو در همان تاریخ است. لنین در این اثر سیاست آشتی طبقاتی سوسیال دموکرات‌های منشویک که توده‌ها را نسبت به سوسیالیسم علمی بدبین می‌کردند نشان می‌دهد.
دربرابر سیاست آشتی طبقاتی منشویک‌ها، کنگره سوم حزب سوسیال دموکرات روسیه تشکیل می‌شود و سرنگون ساختن حکومت تزاری و شرایط دقیق شرکت سوسیال دموکراسی در حکومت انقلابی (در دورۀ تحول دموکراتیک و مبارزه در راه جمهوری) را تصویب می‌کند. براساس تصویب نمایندگان مسئول پرولتاریای سوسیال دموکرات، قطعنامه کنگره سوم حزب سوسیال دموکرات روسیه وظایف مشخص پرولتاریا سوسیال دموکرات را در انقلاب دموکراتیک تعیین می‌نماید. از جمله در قطعنامه کنگره سوم حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه، دربارۀ شرکت سوسیال دموکراسی در حکومت انقلابی و نقش بورژوازی که خواستار سرنگون ساختن حکومت تزاری نیست و نیز تلاش‌های شدید بورژوازی برای اینکه پیروزی‌های دورۀ انقلاب را از چنگ پرولتاریا خارج سازد گفته می‌شود:
بند ج) شرط لازم چنین شرکتی نظارت شدید حزب بر نمایندگان خود و حفظ مداوم استقلال سوسیال دموکراسی است که انقلاب سوسیالیستی کامل را هدف مساعی خویش قرار داده و بهمین جهت هم دشمن آشتی ناپذیر تمام احزاب بورژوازی است. (دو تاکتیک سوسیال دموکراسی ص 12-11)
بدینسان قطعنامه کنگره سرنگون ساختن حکومت تزاری و لزوم تشکیل حکومت انقلابی موقت و برنامۀ عمل این حکومت که شامل اجرای تمام برنامه حداقل حزب پرولتاریا یعنی برنامه اصلاحات فوری سیاسی و اقتصادی به منظور حفظ و تحکیم و بسط و توسعۀ پیروزی‌های انقلاب برای برداشتن گام بعدی بجلو و عملی کردن سوسیالیسم ضرور است، را بحزب توصیه می‌کند. در مادۀ سوم قطعنامه کنگره گفته می‌شود که: ما، یعنی حزب پرولتاریا، باید این برانداختن را عملی سازیم، برانداختن واقعی فقط استقرار جمهوری دموکراتیک است. این جمهوری را ما باید بدست آوریم و ما برای نیل به آن و آزادی کامل نه تنها با حکومت مطلقه بلکه با بورژوازی هم، هنگامی‌که تلاش خواهد نمود (و حتما خواهد نمود) پیروزی‌های ما را از چنگ ما خارج سازد مبارزه خواهیم کرد. قطعنامه کنگره طبقه معینی را برای هدف فوری و دقیقاً معین بمبارزه دعوت می‌نماید. (دو تاکتیک سوسیال دموکراسی، ص 32)
در آن ایام روش و مواضع سیاسی منشویک‌ها بر پایه عدم باور به نظام سوسیالیستی و عدم تحقق بخشیدن به سوسیالیسم در جامعه روسیه بود. به دنبال کنفرانس سرتاسری منشویک‌ها در قطعنامه کنفرانس منشویکی قفقاز دربارۀ حکومت موقت گفته می‌شود: "کنفرانس با تشکیل حکومت موقت سوسیال دموکراتیک و ورود در آن ابراز مخالفت می‌نماید. تشکیل حکومت موقت سوسیال دموکراتیک با شرکت در آن، از یک طرف نتیجه‌اش اینست‌که توده‌های وسیع پرولتاریا که از طرف سوسیال دموکرات مایوس خواهند شد از آن جدا می‌گردند زیرا سوسیال دموکراسی با وجود تصرف قدرت نیز مادامی‌که سوسیالیسم را عملی ننموده است نمی‌تواند نیازمندی‌های حیاتی طبقه کارگر را برآورده نماید و از طرف دیگر این امر طبقات بورژوازی را از انقلاب رم می‌دهد و بدینوسیله دامنۀ عمل انقلاب نقصان می‌پذیرد." (دو تاکتیک سوسیال دموکراسی، ص 109 و 110)
لنین موضوع را می‌شکافد و می‌نویسد:
اینجاست اصل تمام مطلب، در حکومت موقت شرکت نباید کرد، زیرا این وضع بورژوازی را از انقلاب رم می‌دهد و بدین وسیله دامنۀعمل انقلاب نقصان می‌پذیرد.
اینجاست که دیگر آن فلسفۀ نوایسکرایی‌ها3 که می‌گوید چون انقلاب بورژوایست به این جهت ما باید در مقابل رذائل بورژوازی سر تعظیم فرود آورده و از سر راهش کنار برویم، تماماً و بصورت ناب و پیگیر خود در مقابل ما متظاهر می‌گردد. اگر ما ولو در موارد جزیی و ولو برای یک دقیقه، از این نظر پیروی نمائیم که شرکت ما ممکن است بورژوازی را از انقلاب رم دهد در اینصورت سرکردگی را تماماً به طبقه بورژوازی واگذار خواهیم کرد. به این طریق پرولتاریا را کاملا تحت قیمومت بورژوازی درآوریم (در حالی که کاملاً : "آزادی انتقاد" را حفظ کرده‌ایم!!) و پرولتاریا را مجبور می‌کنیم، معتدل و ملایم باشد تا مبادا بورژوازی رم کند. ما روی حیاتی‌ترین نیازمندی‌های پرولتاریا یعنی نیازمندی‌های سیاسی وی، که اکونومیست‌ها4 و مریدان آنها هیچگاه درست نمی‌فهمیدند سایه افکنیم و این کار را بدان سبب می‌کنیم که بورژوازی رم نکند. ما کاملاً از شیوۀ مبارزه انقلابی در راه عملی نمودن دموکراتیسم، در حدودی که مورد لزوم پرولتاریاست، عدول کرده و شیوۀ معامله با بورژوازی را در پیش می‌گیریم و به بهای خیانت به اصول و خیانت به انقلاب، موافقت داوطلبانه بورژوازی را خریداری می‌نمائیم ("برای اینکه رم نکند")، نوایسکرایی‌های قفقاز توانسته‌اند تمام ماهیت تاکتیک خیانت به انقلاب و تبدیل پرولتاریا به زائده ناچیز طبقات بورژوازی را در دو سطر کوچک بیان نمایند." (همانجا ص 110)
لنین در همین جا تاکید می‌کند که "از دو حال خارج نیست، آقایان: یا ما باید علی‌رغم بورژوازی ناپیگیر و خودغرض و جبون به اتفاق مردم در راه عملی نمودن انقلاب کوشش نمائیم و به پیروزی کامل بر تزاریسم نائل آئیم، یا اینکه این "علی‌رغم" را مجاز ندانیم و بترسیم از اینکه مبادا بورژوازی "برمد" و آنوقت است که ما پرولتاریا و مردم را تسلیم بورژوازی، تسلیم بورژوازی ناپیگیر و خودغرض و جبون کردیم. (همانجا ص 113، 114)
کسی‌که به اهمیت نقش دهقانان در انقلاب پیروزمندانۀ روس پی ببرد ممکن نیست بتواند بگوید در صورتیکه بورژوازی از انقلاب برمد دامنه انقلاب نقصان می‌پذیرد. زیرا در حقیقت فقط وقتی دامنۀ انقلاب روس واقعا رو بوسعت می‌گذارد، فقط وقتی این دامنۀ انقلاب واقعاً از آنچه در عصر انقلاب بورژوا- دموکراتیک ممکن است وسیع‌تر خواهد بود که بورژوازی از آن برمد و توده دهقانان همدوش با پرولتاریا نقش یک انقلابی فعال را بعهده بگیرند. برای اینکه انقلاب دموکراتیک ما بتواند بطرز پیگیری به پایان خود برسد باید به نیروهایی اتکاء نماید که قادر باشند ناپیگیری اجتناب‌ناپذیر بورژوازی را فلج سازند (یعنی همانا قادر باشند آن را "وادار به رمیدن نمایند" همان چیزی‌که طرفداران قفقازی "ایسکرا" بعلت نابخردی از آن می‌ترسند). پرولتاریا باید انقلاب دموکراتیک را به آخر برساند بدین‌طریق که تودۀ دهقان را بخود ملحق نماید تا بتواند نیروی مقاومت بورژوازی را جبراً درهم شکند و ناپیگیری دهقانان خرده‌بورژوازی را فلج سازد!
اینها هستند آن وظایف پرولتاریا که نوایسکرایی‌ها در تمام استدلال‌ها و قطعنامه‌های خویش دربارۀ دامنۀ انقلاب با آن محدودیت از آن سخن می‌گویند. (همانجا، ص 118)
وقتی لنین با صراحت می‌گوید که پرولتاریا باید تودۀ دهقان را از بورژوازی جدا کرده به سوی خود جلب کند. پرولتاریا باید برای پیروزی بر بورژوازی به دهقان کمک کند. وقتی لنین دربارۀ خصوصیات بورژوازی می‌نویسد: "بورژوازی قادر نیست انقلاب دموکراتیک را به پایان برساند. ولی دهقانان استعداد این کار را دارند. ما باید با تمام قوای خود در راه حصول این مقصود به آنها کمک کنیم." تبلیغ ضد آن و سخن گفتن از اتحاد طبقه کارگر با لایه‌هایی از بورژوازی مهمل‌بافی است.
چنانکه می‌بینیم نظر لنین دربارۀ اتحاد طبقه کارگر با دهقانان در انقلاب دموکراتیک در جهت رشد و تبدیل انقلاب بورژوا- دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی، درست نقطه مقابل ادعای نویسنده نشریه "نامه مردم" است که بر خلاف نظر لنین اتحاد طبقه کارگر با لایه‌هایی از بورژوازی مکار و فریبکار را به دروغ به نام لنین می‌بندد.
در اینجا جعل و تحریف نظر لنین با استناد به کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی آشکار گردیده است. برای کسی‌که کتاب دو تاکتیک سوسیال دموکراسی اثر لنین را مطالعه کرده باشد. پی بردن به ماهیت این دو خط مشی یعنی مشی لیبرالی و مشی مارکسیستی در این کتاب دشوار نیست.
محفل روشنفکری اپورتونیستی که این مهملات را زیر عنوان نشریه "نامه مردم" تبلیغ می‌کند. در واقع امر طرفدار نظام سرمایه‌داری هستند و به آن خدمت می‌کنند.
چنین است بطور خلاصه اندیشه و نظر لنین دربارۀ اتحاد کارگران و دهقانان و همۀ زحمتکشان در اثر درخشان لنین دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک.  و اما

فعالیت خرابکارانه سازشکاران زیر نام حزب علیه مبانی حزب توده ایران قادر به از بین بردن تاثیر اندیشه‌های سوسیالیسم علمی در ایران نمی‌باشد.

خط مشی سیاسی حزب توده ایران دربارۀ متحدین  طبقه کارگر

در اینجا جا دارد دربارۀ اتحاد کارگران و دهقانان و قشرهای توده‌های زحمتکش که در اسناد و احکام حزب ما ذکر شده است به متحدان طبقه کارگر، اشاره کنیم.
حزب توده ایران بعنوان حزب طبقه کارگر ایران در بررسی و تحلیل ترکیب و موضع متحدان طبقۀ کارگر در مبارزه برای دگرگونی‌های بنیادی در زندگی اجتماعی- اقتصادی کشور، با در نظر گرفتن پیوندهای عینی منافع طبقه کارگر با منافع توده‌های میلیونی شهر و روستا متحدان طبقه کارگر را مشخص کرده است. بر پایه پیوندهای منافع اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر با خواست‌های زحمتکشان است که در احکام و اسناد برنامه‌ای حزب توده ایران خاطر نشان می‌شود، قشرهای بینابینی جامعه در درجه اول دهقانان تهیدست و پیشه‌وران و کسبه خرده‌پا و روشنفکران زحمتکش در زمرۀ متحدان طبقه کارگر قرار می‌گیرند.
امروز پس از گذشت سی سال از ناکامی انقلاب بهمن 57 به‌علت خیانت سران مرتجع رژیم و همدستان آنها به اهداف انقلاب ایران و تحمیل راه سرمایه‌داری وابسته زیر پوشش "اقتصاد اسلامی" به کشور ما، و بسط مناسبات سرمایه‌داری وابسته تحمیل شده به ایران و تشدید هر چه بیشتر وابستگی کشور ما به انحصارهای امپریالیستی، بیش از پیش جامعۀ ایران را به دو قطب متضاد تقسیم کرد. در یک قطب اقلیت ثروتمند و در قطب دیگر اکثریت محروم جامعه قرار دارد که دره عمیقی این دو قطب را از هم جدا می‌کند. در حالی‌که رژیم حاکم سرنوشت کشور را تابع منافع کلان سرمایه‌داران بازار و تجار و بازرگانان میلیاردر و بزرگ زمین‌داران کرده است و ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرتر شده‌اند. طبیعی است که در شرایط رژیم "ولایت فقیه" نمی‌توان از عدالت اجتماعی سخن به میان آورد. در شرایط موجود خواست بنیادین عدالت اجتماعی، آزادی و دموکراسی و پایان دادن به فقر و بیکاری و گرانی و تامین زندگی بهتر در سرلوحه مبارزات توده‌های زحمتکش در جامعه ما قرار دارد. به همین سبب، در مبارزه برای آزادی‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی در کشور ما، توده‌های میلیونی کارگران، دهقانان، کسبه و پیشه‌وران و روشنفکران آزادیخواه که هوادار آزادی و دموکراسی و خواستار تامین عدالت اجتماعی هستند در یک سو و طبقات حاکمۀ بزرگ مالکان و زمین‌داران و تجار و سرمایه‌داران غارتگر و روحانیون حاکم و در راس آنها "ولی فقیه" رژیم با پشتیبانی ارگان‌های سرکوبگر و جاسوسی رژیم در سپاه پاسداران، بسیج و پلیس دادگستری که از منافع استثمارگران پاسداری می‌کنند، در سوی دیگر قرار گرفته‌اند. نیروهای ارتجاعی حاکم نمی‌توانند به علل عدیده به خواست اکثریت مطلق مردم میهن ما پاسخ گویند و زندگی کم و بیش مرفه‌ایی برای میلیون‌ها انسان فراهم آورند.
در شرایطی که رژیم حاکم کشور را دچار ورشکستگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ساخته است و در حال حاضر وضع زندگی توده‌های میلیونی مردم روز به روز بدتر می‌شود و رژیم حاکم قادر به تحقق خواستشان نیست. آنچه در شرایط کنونی ضرورت دارد مبارزه در راه خواست‌های عام دموکراتیک در پیوند با خواست‌های کارگران و زحمتکشان بقصد جلب هر چه بیشتر طبقات و اقشار زحمتکش جامعه به مبارزه علیه رژیم استبدادی مذهبی حاکم است.
بنابراین برای حل مشکلات عظیم کنونی که در برابر جامعه قرار دارد. شرکت توده‌ها در جنبش ضد رژیم در راه پایان دادن به رژیم "ولایت فقیه" بمثابۀ عامل سد راه رشد نیروهای مولد که در تضاد با رشد اجتماعی و اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است، اهمیت ویژه‌ای کسب می‌کند.
تا زمانی که سیطره "ولایت فقیه" بر کشور حاکم است مشکلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را نمی‌توان حل کرد. همچنین در شرایط رژیم "ولایت فقیه" نمی‌توان وضع زندگی کارگران و زحمتکشان را بهبود بخشید و حقوق اجتماعی و آزادی‌های سیاسی و صنفی آنان را تامین کرد.
در شرایط کنونی اتحاد نیروهای سیاسی دموکراتیک برای گسترش هر چه بیشتر طیف نیروهای محرکۀ جنبش ضد رژیم در راه براندازی حاکمیت روحانیون و طبقات غارتگر کلان سرمایه‌داران و بزرگ زمین‌داران اهمیت حیاتی دارد. در حال حاضر ما شاهد فروریزی نظام اقتصادی رژیم "ولایت فقیه" هستیم. تردیدی نمی‌توان داشت که در آینده هم این روند هر روز با شدتی بیشتر و دامنه‌ای پهناورتر ادامه خواهد داشت. باید گفت جلوگیری از فروریزی نظام اقتصادی رژیم توسط جبهه نیروهای غارتگر و ضد انقلاب داخلی اصلاح‌طلب و کارگزار در خط اعتدال بسرکردگی رفسنجانی که هدف عمده‌اش تثبیت و تحکیم رژیم حاکم و ادامۀ حاکمیت روحانیت و "ولایت فقیه" بر اریکۀ قدرت در میهن ما است، در شرایط ادامۀ تحریم و فروریزی اقتصاد رژیم قادر به نجات رژیم در حال مرگ نخواهد بود.
حزب ما مبارزه در راه طرد رژیم "ولایت فقیه" برای تامین آزادی‌های دموکراتیک و دستیابی به عدالت اجتماعی، مبارزه در راه دفاع از استقلال ملی‌ ایران و رهایی از وابستگی‌اقتصادی وسیاسی نواستعماری امپریالیسم و مبارزه علیه کلان سرمایه‌داران و بزرگ‌ مالکان بمثابه پایگاه امپریالیسم در ایران و دفاع از منافع خلق و مصالح عالی کشور که از وظایف انقلابی حزب توده ایران است. با پی‌گیری ادامه می‌دهد. براین اساس، در این پیکار بزرگ توده‌ها علیه طبقات غارتگر و ارتجاع حاکم که برای تامین عدالت اجتماعی دامنۀ گسترده‌تری می‌یابد، حزب توده ایران در کنار این مردم زحمتکش است.
___________________________________
توضیحات:
1- گوبلز وزیر تبلیغات رژیم آلمان هیتلری بود. او می‌گفت دروغ هر چه بزرگتر، باورش آسانتر.
2- ما در زیر این نوشته دربارۀ غصب "نامه مردم" توضیح می‌دهیم.
3- "ایسکرا" نخستین روزنامه غیرعلنی مارکسیستی سراسر روسیه بود که لنین در سال 1900 در خارج روسیه تاسیس نمود. پس از آنکه در کنگره دوم حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه در 1903، حزب به بلشویک‌ها و منشویک‌ها منشعب گردید. روزنامه "ایسکرا" بدست منشویک‌ها افتاد و بر خلاف "ایسکرای" سابق لنین، "ایسکرای "نو" نامیده شد.
4- اکونومیست‌ها: جریان اپورتونیستی بود که در میان بخشی از سوسیال دموکرات‌ها پیدا شد. اکونومیست‌ها مدعی بودند وظیفه جنبش کارگری فقط مبارزه اقتصادی در راه بهبود وضع کارگران در راه کاهش ساعت کار روزانه، مبارزه برای افزایش دستمزد و غیره است. اکونومیست‌ها مخالف تشکیل حزب مستقل سیاسی طبقه کارگر بودند.

توضیحی درباره غصب "نامه مردم"
دربارۀ غصب "نامه مردم" این توضیح ضروری است که عناصر اپورتونیست و سازشکار، با شرکت در انتخابات رژیم و تبلیغ برای رای دادن به نمایندگان جریان بورژوایی اصلاح‌طلب بمنظور اتحاد با این نیروهای خیانتکار به انقلاب بهمن 57، در حین آنکه آنها عملا با روش سازشکارانه خود از بهمن 1378 با رای دادن به کاندیدهای جبهه دوم خرداد شامل گروه‌‌های هیجده‌گانه اصلاح‌طلب در ششمین دورۀ مجلس رژیم که بطور آشکار برنامه و سیاست و مشی حزب را نفی می‌کردند. درون حزب اختلاف بر سر این گرایش راست‌روانه و نیز دنباله‌روی از بورژوازی میان اعضای حزب و نمایندگان خط مشی اپورتونیستی ظاهر گشت.
خاوری و همفکرانش اصلاح‌طلبان را خرده‌بورژوازی و از متحدان طبقه کارگر بشمار می‌آوردند و ماهیت بورژوایی آنان را درک نمی‌کردند. در رابطه با اختلاف میان اعضای حزب و سازشکاران بر سر نظریات راست‌روانه، در پلنوم مرداد سال 1386 برای حل این مسئله تشکیل کنگره حزب تصویب گردید و 6 نفر از اعضای کمیته مرکزی را برای تدارک برگذاری و تشکیل ششمین کنگره تعیین نمود. اما سازشکاران و اپورتونیست‌ها بسرکردگی خاوری با شیوه‌های توطئه‌گرانه از برگزاری کنگره امتناع کردند و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری رژیم در 1388 پلنوم وسیع خود را بجای کنگره با شرکت عده‌ای افراد دستچین شده تشکیل دادند. تا از این طریق شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری رژیم را قانونی وانمود سازند. آنها سپس میرحسین موسوی و مهدی کروبی را با وجودی که به آرمان انقلاب بهمن 57 خیانت کرده بودند به عنوان کاندیدهای نامزد ریاست جمهوری رژیم اعلام کردند. با این شیوه "نامه مردم" ارگان مرکزی بدست آنها افتاد و خط مشی اپورتونیستی را در "نامه مردم" پیش گرفتند و به تبلیغ نظریات مخالف برنامه و مشی حزب ادامه دادند. و کار به آنجا رسید که "نامه مردم" بصورت نشریه‌ای هوادار بورژوازی تئوری و پراتیک مارکسیسم لنینیسم را جعل و مخدوش می‌کند. رفیق احسان طبری در شعر "آن جاودان" با اشاره به حیله‌گری و خیانت عناصر ناپایدار می‌گوید:       "‌ طریق رزم ناهموار، غدارند همراهان" که در واقع بیانگر عملکرد عناصر فرصت‌طلب زیر نام حزب می‌باشد.
باید گفت پس از اجرای نقشه توطئه‌گرانه تشکیل پلنوم وسیع که در عمل به اپورتونیسم در عرصه تشکیلاتی انجامید. سازمان حزب در کلن منحل شد تا عناصر راست و دنباله‌رو بورژوازی حزب را به یک سازمان سازشکار رفرمیست بدل کنند. در برابر این شیوۀ عمل توطئه‌گرانه و بی‌پرنسیپی سازشکاران، اعضای حزب با احساس مسئولیت در قبال اندیشه حزب و مبانی حزبیت برای ادامه فعالیت حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران انتشار "مردم" را بحکم ضرورت زمان از اهم وظایف حزبی و انقلابی خویش شمرده و با انتشار دوره جدید "مردم" برای دفاع از اصول اساسی حزب طبقه کارگر و دفاع از ایدئولوژی و مشی انقلابی حزب، پرچم حزب را برافراشته نگاه داشتند و تلاش اپورتونیست‌ها و سازشکاران را که می‌خواستند خود را حزب توده ایران جلوه دهند افشا کرده و زیانهایی را که این محفل روشنفکری اپورتونیستی تحت نام حزب و "نامه مردم" برای جنبش کارگری و انقلابی میهن ما داشت برملا ساخت.
باید خاطر نشان کرد این محفل روشنفکری اپورتونیستی از برنامه ماجراجویانه هسته‌ای رژیم جانبداری می‌کرد و بدین منظور در نشریه "نامه مردم" دربارۀ برنامه هسته‌ای رژیم قلمفرسایی کرده است. از جمله این محفل در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری رژیم در سال 1388 -  با سوءاستفاده از نام حزب توده ایران با عمال امپریالیسم در شورای پارلمان اتحادیه اروپا درباره حمایت و شرکت در انتخابات ریاست جمهوری رژیم، دیدار و مذاکره کرده است. و ما در اینجا در برابر عمل آنها به این موضوع اشاره می‌کنیم.
علیرغم توطئه‌های عناصر اپورتونیست و سازشکار برای تغییر مسیر حزب، حزب ما توانست با تلاش فداکارانه افراد حزب به فعالیت خود و انتشار "مردم" برای نشر نظریات حزب در جامعه ایران ادامه دهد.
پس از آنکه عناصر اپورتونیست و سازشکار از جمله خاوری و همفکرانش برنامه و مشی حزب را زیر پا گذاشتند و به دنبال جریان بورژوایی اصلاح‌طلب به قصد اتحاد با آنها افتادند و کوشیدند سیاست بورژوایی را مسلط بر حزب سازند با این حال آنها که عدم توافق خود را با برنامه و مشی حزب ابراز کردند و می‌خواستند حزب را از مسیر اصلیش دور کنند نمی‌توانند تابع و مجری ایدئولوژی و مشی سیاسی حزب توده ایران باشند. طبیعی است که عقاید و نظریات آنها جدا از اصول ایدئولوژیک و مشی سیاسی و برنامه حزب توده ایران است و فعالیت آنها زیر نام حزب توده ایران و نشریه "نامه مردم" به دلیل خط مشی اپورتونیستی آن که در نقطه مقابل برنامه و مشی سیاسی حزب ما می‌باشد. اعتبار و قانونیت ندارد و نمی‌توان به عنوان سیاست و مواضع حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران محسوب شود.
اینک ماهیت این محفل روشنفکری اپورتونیستی مدعی حزب توده ایران در عمل برای همه آشکار شده است. با توجه به فعالیت حزب ما در زمینۀ وظایف تبلیغی و ترویجی چه از لحاظ انتشار مطالب سیاسی و افشاگرانه چه از لحاظ ارزیابی و موضع‌گیری‌ها نسبت به مبارزه در راه آزادی و دموکراسی و طرد رژیم "ولایت فقیه" که در انتشارات "مردم" منعکس است و سیاست و روش حزب را روشن می‌نماید. می‌توان ماهیت حزب ما و آنچه مبارزان توده‌ای در این دوران از زندگی حزب توده ایران برای حفظ ایدئولوژی و مشی اصولی حزب انجام داده و می‌دهند را شناخت و به ادامه دهندگان مشی حزب و ایدئولوژی آن از صمیم قلب شادباش گفت. 

رفقا و دوستان گرامی!

"مردم" زبان بی بند توده‌ها را در کشور پخش نمائید. پخش و تکثیر "مردم" در ایران یک وظیفه انقلابی است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱۵, دوشنبه

شماره 24 ، 15 شهریور ماه 1395
بیانیه حزب توده ایران
بخاطر سالگرد فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی بدست رژیم تبهکار مذهبی "ولایت فقیه"
در کشور ما در سال 1367 رژیم مذهبی قرون وسطایی "ولایت فقیه" به رهبری خمینی با کشتار هزاران نفر از فرزندان خلق در زندان‌های رژیم به جنایت‌های هولناکی دست زد که در تاریخ معاصر ایران بی‌نظیر است.
در آن زمان پس از شکست رژیم در جنگ با عراق و پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل و قبول آتش بس در جبهه‌های جنگ ایران و عراق از جانب خمینی و یارانش و بقول خمینی نوشیدن جام زهر. روحانیون حاکم در هراس از توده‌های ناراضی برای زهر چشم گرفتن از توده‌های معترض و جلوگیری از خشم و نفرت عمومی نسبت به رژیم حاکم در جامعه، در تابستان شوم 1367 با فرمان خمینی هزاران نفر از زندانیان سیاسی-‌ مبارزان راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی و صلح که برسر مواضع سیاسی خود بودند و با اعتصاب در زندان به مبارزۀ خود برای دستیابی به حقوق انسانی ادامه می‌دادند را به نام مذهب قتل‌ عام کردند.
روحانیون حاکم پس از انجام این جنایات هولناک اجساد قهرمانان به خون خفته خلق را پنهانی در جاده خاوران در قبرستان بهائیان مدفون کردند. از جنایات و شکنجه‌های رژیم قرون وسطایی "ولایت فقیه" مدارک زیادی در دست است و از آن جمله عکس‌های مربوط به کشتار جمعی زندانیان سیاسی پس از دفن اجساد کشته‌شدگان در گودال‌های کم عمق پر از قربانی‌های خونین که قساوت آخوندهای مرتجع و عملکرد رژیم "ولایت فقیه" و شباهت انجام این جنایات را با جنایات نازی‌ها در دوران رژیم آلمان هیتلری نشان می‌دهد.
بدینسان جنایاتی که روحانیت حاکم بفرمان خمینی با کشتار جمعی زندانیان سیاسی در زندان‌ها انجام داد با وجود تلاش رژیم حاکم برای پنهان نگاه داشتن این جنایات، ولی این تلاش رژیم بهیچ‌وجه نتوانست مانع از افشای جنایت خمینی و یارانش گردد. زیرا افشای جنایات دادخواست معتبری است علیه مرتجعین و عوامفریبان حاکم.
آری چنین است اظهارات آیت‌الله منتظری دربارۀ فاجعه کشتار جمعی زندانیان سیاسی در میهن بلا کشیده ما که سبوعیت و جنایات خمینی و دیگر جنایتکاران را در این کشتار زیر پوشش اسلام نشان می‌دهد.
دربارۀ برخورد سران رژیم و نیروهای مذهبی به قتل عام زندانیان سیاسی باید گفت درست است که خمینی فرمان قتل عام زندانیان سیاسی سر موضع را داده است. اما اینهم غیر قابل قبول است که سران رژیم و دست‌اندرکاران و گردانندگان رژیم در قبال جنایات خمینی برای حفظ امتیازات فردی و اجتماعی خود ماموران معذور بودند. پس بی‌گناه هستند.
در اینجا بحث بر سر عدم احساس مسئولیت در قبال انسانیت و حق انسان برای زندگی براساس منشور جهانی حقوق بشر از جانب سران و گردانندگان رژیم و نیروهای مذهبی حاکم است.
محافل ارتجاعی حاکم کشتار زندانیان سیاسی را اجراء "حکم خمینی" بمثابه "حکم خدا" علیه محارب (جنگ کننده) مطرح می‌کنند. استدلالی که برای توجیه جنایات رژیم از جانب آنها مطرح می‌شود خصلت عمیقاً ارتجاعی رژیم "ولایت فقیه" را آشکار می‌سازد.
در زمینه عملکرد و نقش خمینی در سرکوب مخالفان رژیم حاکم و قبضه کردن انحصاری حاکمیت باید گفت که پس از برکناری باند بنی‌صدر و لیبرال‌ها از حاکمیت دولتی و سپس اجراء عملیات بمب‌گذاری در مراکز حزب جمهوری اسلامی و نخست‌وزیری و دادستانی تهران در رویدادهای تیرماه و شهریورماه 1360، روحانیون به رهبری خمینی برای پیشبرد اهداف خود بیش از پیش به استبداد مذهبی روی آوردند.
پس از قبضۀ انحصاری حاکمیت خمینی و روحانیون هوادار او برای حفظ حاکمیت روحانیت با دشمنان واقعی انقلاب از جمله عمال نفوذی وابسته به امپریالیسم و عوامل ساواک رژیم شاه که می‌کوشیدند انقلاب ایران را با شکست روبرو سازند سازش کردند.
در نتیجه چنین سازشی که گرایش سران رژیم بسوی امپریالیسم را مطرح می‌ساخت. راه برای تقویت رژیم مذهبی "ولایت فقیه" و نفوذ هواداران راه "سرمایه‌داری وابسته" در جهت ادامۀ وابستگی امپریالیستی بر کشور هموار شد.
خمینی و پیروان معمم و مکلای او، پس از دستیابی به فرمانروایی انحصاری در کشور با خیانت به هدف‌های ملی و دموکراتیک انقلاب در خدمت تجار بزرگ غارتگر و زمینداران بزرگ قرار گرفتند. اصرار خمینی و یارانش در ادامه دادن به جنگ امپریالیسم برافروخته همراه با یورش به حزب توده ایران با حمایت عمال امپریالیسم و همکاری عوامل ساواک رژیم شاه و تشویق نیروهای ارتجاعی و قشری از یکسو و نگهداری نظام سرمایه‌داری وابسته رژیم شاه بر کشور از سوی دیگر، نه تنها مانع روند تثبیت و تحکیم و گسترش انقلاب بهمن شدند بلکه از آماج‌های ضدامپریالیستی و مردمی انقلاب که خواست‌های اساسی توده‌های زحمتکش در جامعه بود عدول کردند و درنتیجه خیال امپریالیسم جهانی بویژه امپریالیسم آمریکا از گسترش آماج‌های انقلاب ایران راحت شد.
بدینسان روحانیون به رهبری خمینی رژیم استبدادی مذهبی قرون وسطایی را در کشور حکمفرما ساختند و موازین اسلامی و احکام شرعی را در جامعه تحمیل کردند.
در اینجا باید یادآور شد پیامدهای ادامه جنگ ویرانگر شامل میلیون‌ها کشته و معلول و زخمی و آواره و خسارات عظیم مادی بر کشور، حاصل جنگی بود که خمینی آن را "جنگ، جنگ تا رفع فتنه در عالم" مطرح می‌کرد.
در شرایط پایان جنگ و نفرت عمومی مردم از رژیم حاکم و هراس روحانیون از توده‌های معترض، کشتار جمعی زندانیان سیاسی بفرمان خمینی انجام گرفت که نام خمینی در تاریخ معاصر ایران با لعنت ابدی محشور شد.
در جریان کشتار فرزندان خلق در زندان‌های رژیم حزب توده ایران تعداد کثیری از بهترین فرزندان خود را در مبارزه علیه ادامه جنگ خانمانسوز و تامین صلح عادلانه و مبارزه در راه تامین منافع طبقه کارگر و همه محرومان جامعه که در یورش رژیم به حزب توده ایران دستگیر شده بودند. در این فاجعه ملی از دست داد.
اینک با شناخت روزافزونی که مردم ما از نیروهای مذهبی و روحانیون و ارتجاع مذهبی حاکم پیدا کرده و می‌کنند. در صورتی‌ که نیروهای مترقی و دموکراتیک در جامعه بتوانند نیروهای خلق را برای رویارویی با این رژیم فاسد و پوسیده تجهیز نمایند. می‌توان به حیات منحوس رژیم "ولایت فقیه" و سلطه حاکمیت روحانیت و مظاهر شوم آن در جامعه پایان داد.
بدون تردید مردم میهن ما آنهایی را که در ارتکاب جنایات علیه فرزندان مبارز میهن ما شریک جرم و مجرم می‌باشند در آینده‌ای نه چندان دور در دادگاه خلق بسزای اعمال پلیدشان خواهد رساند. زیرا این حکم تاریخ است.

رفقا و دوستان گرامی!
"مردم" زبان بی بند توده‌ها را در کشور پخش نمائید. پخش و تکثیر "مردم" در ایران یک وظیفه انقلابی است.
ایجاد جبهۀ ضد دیکتاتوری شرط اساسی برانداختن رژیم استبدادی "ولایت فقیه" است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۵, یکشنبه

شماره 23 ، 5 اردیبهشت ماه 1395
تحلیل حزب تودۀ ایران 
از اوضاع و احوال ایران در شرایط کنونی
برای تحلیل وضع ایران قبل از هر چیز باید معضلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشور را درنظر گیریم. کشور ما دچار بحران عمیق ساختاری است. این بحران کلیۀ عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، ایدئولوژیک و نظامی را در بر گرفته است. تولید صنعتی و کشاورزی در ابتدایی‌ترین سطح قرار دارد. میلیون‌ها انسان در ایران بیکارند. بهداشت و آموزش در سطح نازلی است. فقر اقتصادی و مسکنت کارگران و دهقانان روز به روز بیشتر می‌شود. غارتگری کلان سرمایه‌داران بازاری و سیطره ارتجاع مذهبی حاکم شرایط توانفرسائی برای زحمتکشان فراهم آورده است. معضلات عظیم اجتماعی از قبیل نا امنی، بی‌خانمانی، رشوه و فساد و اعتیاد جامعه را فرا گرفته است. در چنین اوضاع و احوالی برای تحلیل وضع کشور و در رابطه با آن مقاله حاضر نیز به بررسی رویداد انتخابات مجلس در اسفند ماه 1394 اختصاص داده شده است. می‌توان گفت عوامل عدیده در رویداد انتخابات ضرورت طرد "ولایت فقیه" در جامعه را دامن زد. مردم میهن ما با اتکا به تجربه خویش به ماهیت ارتجاعی رژیم "ولایت فقیه" پی برده‌اند و نسبت به حامیان "ولایت فقیه" در انتخابات واکنش نشان دادند. بروز این پدیده ناشی از سیاست اقتصادی-اجتماعی ضد خلقی رژیم حاکم است که بصورت شکلی از مبارزه علیه استبداد مذهبی "ولایت فقیه" در جریان انتخابات روی داد. در واقع نفی صلاحیت حامیان "ولی فقیه" در انتخابات ضربه‌ای بود به دست‌اندرکاران معمم و مکلای رژیم حاکم در جامعه که در عین حال به معنی عدم مشروعیت رژیم "ولایت فقیه" محسوب می‌شود.
نتیجه انتخابات اسفند 94 برای جبهه متحد نیروهای اصلاح‌طلب و کارگزار و نیز نیروهای پیرامون آن غیرمنتظره بود و همه آنها حیرت‌زده شدند. حال آنکه نیروهای سیاسی اپوزیسیون رژیم در داخل و خارج کشور از راست گرفته تا چپ، بدون توجه به ویژگی‌های جامعه، امر مبارزه مردم برای تحقق خواستشان را در عمل نفی می‌کردند و طرح مهندسی شده و "بازی انتخاباتی" "ولی فقیه" می‌دانستند. حزب توده ایران در اطلاعیه 30 بهمن ماه 1394، صریح و روشن اعلام کرد که: "اختلاف میان جناح‌های عمده در هرم حاکمیت بازتاب تضاد عمده جامعه یعنی اصل "ولایت فقیه" و مبارزه نیروها در بطن جامعه است."
در این زمینه باید خاطر نشان ساخت با درنظرگرفتن این واقعیت که در شرایط ایران تجربۀ شخصی توده‌ها اهمیت خاص دارد. این حقیقت را که شعور فردی محصول تجربۀ شخصی هر فردی است، نباید فراموش کرد. توده‌ها بیشتر از تجربه می‌آموزند تا از تز و تئوری. محک ارزیابی آنها عملکرد حاکمیت و محتوایش است. مردم میهن ما خواهان آزادی و دموکراسی و زندگی بهتر هستند و به همین دلیل به مبارزه خود برای دستیابی به حقوق اجتماعی و آزادی‌های دموکراتیک و طرد رژیم قرون وسطایی استبدادی "ولایت فقیه" به اشکال و شیوه‌های مختلف عمل می‌کنند. این شیوۀ عمل قبلاً در انتخابات ریاست جمهوری در سال 1376 از جانب مردم کشور ما در مورد انتخاب خاتمی بکار گرفته شده بود. نتیجه انتخابات مجلس در اسفند 94 بیانگر آن است که توده‌های مردم میهن ما خواهان آزادی و دموکراسی و مخالف سیطره ارتجاع مذهبی بر کشور هستند و بدین‌سان در جریان انتخابات به سیادت استبداد مذهبی "ولایت فقیه" ضربه سختی وارد ساختند تا جائیکه توازن نیروها را در انتخابات تهران به سود اصلاح‌طلبان و به زیان نیروهای مدافع "ولایت فقیه" تغییر دادند. در این میان بحران اقتصادی-اجتماعی، نارضائی توده‌های جان بر لب از رژیم حاکم، مسائل و تضادهایی که در جامعه مطرح است، شرایط مناسب را برای انتخاب اصلاح‌طلبان در تهران فراهم آورد و در نتیجه نیروهای اصلاح‌طلب توانست از شرایط موجود بهره گیرد و 30 نفر از کاندیدهای انتخاباتی آنها به مجلس راه یابند. در اینجا باید به موفقیت رفسنجانی در انتخابات خبرگان رژیم اشاره کرد. می‌توان گفت عواملی که موفقیت رفسنجانی را در رقابت با جناح به قول وی "اقلیت کوچک و معدود" تسهیل کرد از جمله اتخاذ سیاست تعزیرات حکومتی از یکسو تضادهای اجتماعی را تشدید کرد و از سوی دیگر عملکرد شورای نگهبان در حذف نیروهای سیاسی مخالف در انتخابات در انتخاب وی نیز تاثیر داشت. در این زورآزمایی رفسنجانی از تضادها بهره‌گیری کرد و با استفاده از شرایط موجود نتیجه این زورآزمایی به نفع وی منجر شد.
در انتخابات اسفند 94 اختلاف میان جناح‌های عمده در هرم حاکمیت به هر چه عمیق‌تر شدن اختلاف‌ها در حاکمیت انجامید. تشدید افتراق درون نیروهای مذهبی در حاکمیت از جمله "جبهه پایداری"، گروه‌های موتلفه اسلامی و روحانیون در شورای نگهبان رژیم و حوزه‌های علمیه، موضع سیاسی جبهه متحد نیروهای اصلاح‌طلب-‌‌ کارگزار را در جناح اعتدال تقویت کرد.
باید گفت همه این جناح‌ها و گروه‌ها در جرگۀ نیروهای مذهبی حاکم از خائنین به اهداف انقلاب توده‌های مردم زحمتکش کشور ما و وابستگان به طبقات حاکمۀ زمین‌داران بزرگ و کلان سرمایه‌داران می‌باشند که عملکردشان در جهت مخالف منافع محرومان جامعه یعنی زحمتکشان شهر و روستا است. در این زمینه اعلام بانک مرکزی مربوط به حجم نقدینگی در دست سرمایه‌داران غارتگر به مبلغ یک بیلیون و یکصد هزار میلیارد تومان، سیاست اقتصادی ضد خلقی رژیم حاکم را زیر پوشش "اقتصاد اسلامی" نشان می‌دهد. بدینسان می‌بینیم که روحانیت حاکم و کلان سرمایه‌داران غارتگر از وجود ارگان‌های سرکوبگر در کشور به غارت منابع مادی ایران و دسترنج زحمتکشان مشغول هستند.
گروه‌ها و عناصر تشکیل‌دهنده جناح اعتدال بمثابه نمایندگان بزرگ سرمایه‌داران برای تثبیت و تحکیم نظام اجتماعی و اقتصادی سرمایه‌داری بر کشور و ایجاد ثبات برای رژیم مخالف اسلوب کهنه حکومت‌ مداری و انحصارطلبی نیروهای قشری‌گرا است و به گرایش لیبرال مآبانه پیروی از اسلوب "لیبرالیسم" در کشورداری امروزین تمایل دارد و از نظر منافع اجتماعی به گروه بورژوازی بزرگ صنعتی وابسته در صنایع مونتاژ مربوط هستند.
جناح‌ها و گروه‌های اجتماعی در جناح اعتدال به رهبری رفسنجانی در زمینه‌های صنعتی و کشاورزی فاقد برنامه مدون برای برون رفت از بحران اقتصادی-اجتماعی کشور می‌باشند. سیاست اقتصادی-اجتماعی این جناح در چارچوب نظام سرمایه‌داری با ساختار اقتصادی وابسته به صادرات نفت خام (اقتصاد تک کالایی) به درآمد نفتی اتکا دارد که در واقع وابستگی اقتصاد به درآمد نفت به معنی وابستگی به انحصارهای نفتی امپریالیستی، به نوسانات بازار نفت و ارز در کشورهای امپریالیستی است. با درنظر گرفتن چنین وابستگی، چگونه می‌توان با صنایع وابسته نفت و گاز که در عین حال از لحاظ تکنولوژی و ماشین‌آلات و قطعات یدکی به انحصارهای نفتی خارجی وابسته است، بحران اقتصادی-اجتماعی را پایان داد؟   به نظر ما شرط عمده و اساسی برون رفت از هر بحرانی تامین آزادی‌های دموکراتیک است و رژیم استبداد مذهبی حاکم راه هرگونه پیشروی در جامعه را سد کرده است.
چنانکه می‌دانیم در زمان دولت اصلاحات واگذاری امتیاز برای اکتشاف و استخراج و بهره‌برداری از منابع نفت و گاز ایران به کشورهای امپریالیستی و انحصارهای نفتی خارجی داده شد که یک اقدام کاملا ضد ملی بود. ولی سرمایه‌گذاری در پروژه‌های نفت و گاز با اعمال سیاست تحریم علیه رژیم حاکم به علت مسائل هسته‌ای متوقف شد. در شرایط کنونی که اقتصاد ایران در نتیجۀ سیاست هسته‌ای ضد ملی هیئت حاکمه دچار بحران و ورشکستگی است. این سوال مطرح می‌شود که دست‌اندرکاران اقتصادی رژیم چگونه می‌خواهند تغییری در وضع کنونی بوجود آورند؟      در این زمینه باید گفت هیئت حاکمه راه خروج از بن‌بست را در سرمایه‌گذاری خارجی بویژه در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی می‌بیند. واضح است که سرمایه‌گذاری در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی قبل از هر چیز ایجاد اعتماد و همکاری و نیز تغییر در موضع سیاسی رژیم را نسبت به کشورهای امپریالیستی بویژه آمریکا طلب می‌کند.
در این اوضاع و احوال که کشور ما در زنجیرهای وابستگی به امپریالیسم گرفتار است. امپریالیسم آمریکا در جهت تامین منافع خود در منطقه خاور نزدیک و میانه و خلیج فارس و بویژه ایران که دارای اهمیت استراتژیک اقتصادی و سیاسی و نظامی در نقشه‌های امپریالیسم آمریکا است، سیاستی را در ایران به اتکا نیروهای مذهبی کارگزار، اصلاح‌طلب و لیبرال‌ها که هدفش بطور عمده برقراری تسلط امپریالیستی و پیروی از سیاست آمریکا و وابستگی ایران به آمریکاست تعقیب می‌کند.
باید خاطر نشان ساخت که در شرایط کنونی تحریم مالی رژیم حاکم از طریق سیستم بانکی در جهان از جانب آمریکا ادامه دارد و تحریم‌های مالی رژیم باعث شده است که نه تنها پول حاصل از درآمدهای ارزی از محل فروش کالاهای صادراتی از جمله نفت به بانک مرکزی کشور واریز نشود بلکه مبادلات بازرگانی خارجی دچار رکود اقتصادی شود و ارزش پول ملی کشور در برابر پول کشورهای عمده جهان کاهش یابد. در این رابطه در فروردین ماه 1395، رئیس بانک مرکزی کشور برای جلب موافقت آمریکا در مورد لغو تحریم مالی رژیم به آمریکا رفت و با وزیر خزانه‌داری آمریکا دیدار و گفتگو کرد. در این زمینه وزیر خزانه‌داری آمریکا گفت که قرار نیست ارتباط بانک مرکزی ایران با سیستم جهانی مبادلات بانکی برقرار شود.
در این شرایط اختلاف میان دو جناح عمده بر سر همکاری و ارتباط با آمریکا جریان دارد و روز به روز حادتر می‌شود. جناح اعتدال خواهان تجدید نظر در سیاست خارجی رژیم در جهت همکاری با سیاست آمریکا در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه و از جمله پایان دادن به تولید موشک‌های بالستیک در ایران است.
خامنه‌ای "ولی فقیه" رژیم در پاسخ به رفسنجانی که خواهان پایان دادن به تولید موشک‌های بالستیک است. مخالفت خود را با رفسنجانی و محافل وابسته به او اعلام کرد و آنها را خائن بیان می‌کند. بدینسان هدف سیاسی جناح اعتدال به رهبری رفسنجانی در سیاست خارجی در جهت همکاری با امپریالیسم جهانی و بویژه امپریالیسم آمریکا می‌باشد که این سیاست با استراتژی آمریکا در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه مطابقت تام دارد.
در حال حاضر سیاست نفتی دولت متوجه جلب سرمایه‌های خارجی بقصد افزایش تولید و صادرات نفت خام و صدور گاز و صادرات فرآورده‌های پتروشیمی در جهت کسب درآمد از منابع نفت و گاز است که در واقع هدف آن از یکسو در جهت مصرف و تجدید تقسیم درآمد ملی از طریق بودجه کشور از جانب دولت به سود اقلیت مرفه و به زیان اکثریت محروم است و از سوی دیگر وابستگی ایران را به انحصارهای نفتی خارجی هر چه بیشتر تشدید می‌کند.
ارزیابی وضع اقتصادی و اجتماعی در کشور و نابسامانی‌های موجود و مشقات روبفزون زندگی توده‌های مردم که ما گوشه‌ای از آن را برشمردیم بازتاب نظام اقتصادی و روبنای سیاسی آن در جامعه ایران می‌باشد. به همین سبب است که ما می‌گوئیم سیاست اقتصادی-اجتماعی ضدملی رژیم حاکم قادر نخواهد بود موجبات ترقی واقعی و سالم جامعه ایران و بهروزی توده‌های وسیع مردم را فراهم سازد.
وظایف ما در این مرحله
هدف از تحلیل رویدادهای سیاسی جامعه ایران تعیین موضع و روش حزب در مرحله کنونی مبارزه است. در شرایط کنونی، مبارزه در راه آزادی و دموکراسی در دستور کار جنبش دموکراتیک است. مبارزه دموکراتیک، مبارزه بر ضد رژیم خودکامه مذهبی "ولایت فقیه" برای بدست آوردن آزادی سیاسی و دموکراتیزه کردن همۀ شئون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در ایران است. در این رابطه تشدید مبارزه علیه اصل "ولایت فقیه" عملی‌ترین راه برای رسیدن به آزادی و دموکراسی و پایان دادن به حاکمیت روحانیون و طبقات ارتجاعی کلان سرمایه‌داران، زمین‌داران بزرگ و بازرگان میلیاردر و در راس آنها "ولی فقیه" بر سرنوشت کشور و مردم است.
در این زمینه در احکام مندرج در اسناد حزب تودۀ ایران گفته می‌شود: "اگر بپذیریم که اصل "ولایت فقیه" سرنوشت میلیون‌ها انسان را بدست یک فرد بعنوان "ولی فقیه" می‌سپارد و این فرد خود را از تبعیت از هر قانونی بری می‌داند. در اینصورت باید لبۀ تیز مبارزه را قبل از هر چیز متوجه این مانع اساسی کرد." اصل "ولایت فقیه" که در قانون اساسی تعریف شده است، با حق مردم در تعیین سرنوشت خویش تباین آشکار دارد و منشا تضاد عمده جامعه و سد راه تکامل جامعه ایران، مانع رشد نیروهای مولد و عامل ابتلای کشور به بحران عمیق ساختاری است.
بنابراین برای طرد رژیم "ولایت فقیه" و هموار کردن راه دستیابی به این هدف، با درنظر گرفتن شرایط خاص کشور و نیز اختلاف جناح‌ها در هرم حاکمیت و آرایش و عملکرد آنها، تعیین شعارهای مرحله‌ای اهمیت فوق‌العاده دارد. در مرحله کنونی برای گسترش هر چه بیشتر طیف نیروهای شرکت کننده در جبهۀ ضد رژیم خودکامه مذهبی "ولایت فقیه" چنین شعارهایی عبارتست از آزادی و دموکراسی که در عین حال برای پیشروی در راه طرد حاکمیت "ولایت فقیه" و جدایی دین از حکومت ضرورت مبرم دارد.
تجربۀ دوره اصلاحات نشان داد که تدابیر اتخاذ شده در مجلس اصلاحات از آنجا که با تمایل شورای نگهبان رژیم همراه نبود نمی‌توانست به پیش برود و یا به تصویب شورای نگهبان برسد. بنابراین بدون جدایی دین از حکومت، بدون استقرار حاکمیت خلق بر پایه مجلس شورای ملی به عنوان مظهر ارادۀ خلق نمی‌توان به تحولات بنیادی و دموکراتیک دست یافت. حوادثی که در کشور ما می‌گذرد نشانگر آنستکه خواست طرد رژیم "ولایت فقیه" میان قشرهای گوناگون جامعه ایران افزایش می‌یابد. در شرایط کنونی تشدید هر چه بیشتر اختلاف در جناح‌بندی‌های حاکمیت نیز به افزایش این خواست کمک می‌کند.
محافل حاکمه که از این خواست مضطرب و پریشان خاطر شده‌اند، بناچار در شیوۀ خود تجدیدنظر می‌کنند. آنها می‌کوشند برای حفظ حاکمیت روحانیت از شیوۀ شورایی کردن "ولایت فقیه" استفاده کنند. اکنون دربارۀ خواست طرد "ولایت فقیه" آنها راه حل شورایی کردن "ولایت فقیه" را مطرح می‌سازند. در این میان تلاش رفسنجانی و یارانش در مرحله کنونی در این سمت است که برای جایگزین ساختن حسن خمینی پس از درگذشت خامنه‌ای با تحمیل یک "ولی فقیه" بمردم حاکمیت روحانیت را بر کشور تداوم بخشند.
تصور اینکه با شورایی کردن "ولایت فقیه" می‌توان حاکمیت روحانیت را بر جامعه مستولی کرد، نقش بر آب زدن است. مردم میهن ما بخوبی می‌دانند که راه حل عقب‌ماندگی اقتصادی و اجتماعی در شورایی کردن "ولایت فقیه" نیست. بلکه راه حل واقعی طرد "ولایت فقیه" یعنی جدا کردن دین از حکومت است که در حال حاضر جایگزین دیگری برای آن وجود ندارد. در پیوند با این واقعیت باید کوشید  ضرورت طرد "ولایت فقیه" در جامعه مطرح شود. پیش شرط ضرور این امر، مبارزه نیروهای مترقی و دموکراتیک با شرکت توده‌های مردم علیه ارتجاع حاکم است.
دربارۀ طرد اصل "ولایت فقیه" که ماهیت ایدئولوژیک رژیم حاکم را تشکیل می‌دهد. در برنامه حزب توده ایران گفته می‌شود: "طرد معنایش روشن است. اگر اصلی از بین برود. طبعاً تمام آثار آن نیز باید زدوده شود. طرد "ولایت فقیه" یعنی جدا کردن دین از حکومت. این نیز فقط از طریق تغییر قانون اساسی زیر نظر یک دولت موقت ائتلافی با حضور نمایندگان همه احزاب و سازمان‌های سیاسی و مترقی و دموکراتیک امکان‌پذیر است. رویدادهای ایران در این سو پیشروی می‌کنند، البته اشتباه نابخشودنی خواهد بود اگر تصور شود چنین روندی به خودی خود و بدون بکارگیری نیروهای سیاسی در جامعه می‌تواند جریان داشته باشد، و یا خود رژیم بدون مبارزه منسجم و پیگیر، حاضر به عقب‌نشینی داوطلبانه خواهد شد."
(اسناد سومین کنگره حزب توده ایران، بهمن‌ماه 1370، ص18)
بدینسان تا وقتی که اصل "ولایت فقیه" حذف نشود، خروج کشور ما از بن‌بست کنونی غیرممکن است. تنها با وحدت عمل و اتحاد کلیه نیروهای آزادی‌خواه و دموکراتیک مخالف استبداد مذهبی و با پیکار متحد و با قاطعیت می‌توان بر ارتجاع حاکم و نیروهای ارتجاعی بازدارندۀ پیشرفت اجتماعی-اقتصادی فائق آمد و راه تحقق آزادی و دموکراسی و ترقی ایران را که خواست اکثریت مطلق مردم زحمتکش کشور ماست، هموار ساخت.
این است وظیفۀ عمده نیروهای مترقی و دموکراتیک برای طرد رژیم مذهبی حاکم و مظاهر شوم آن از جامعه ایران در این مرحله.
 

ایجاد جبهۀ ضد دیکتاتوری شرط اساسی برانداختن رژیم استبدادی "ولایت فقیه" است.
  
رفقا و دوستان گرامی!
"مردم" زبان بی بند توده‌ها را در کشور پخش نمائید. پخش و تکثیر "مردم" در ایران یک وظیفه انقلابی است.